تبلیغات

من از نسل عاشقانم

من از نسل عاشقانم

:[عاشقانه , ]

شاگردی از استادش پرسید:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق یعنی همین! "


شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم یعنی هم
ین!!

نوشته شده در سه شنبه 29 آذر 1384 و 02:12 ق.ظ توسط رضا

ویرایش شده در - و -




< deeedooo> Type Writer Status Bar مطالب قبلـــــــی ...
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-


صفحــــــات ...

افراد آنلاین: نفر

*
*
*
*
*
*